لغت نامه دهخدا
درنثار. [ دُ ن ِ ] ( ص مرکب ) نثار کننده در. درپاش. درافشان:
خاطری درنثار چون دریا
فکرتی تیزمایه چون آذر.سنائی.دستش به ابر نیسان ماند گه سخا
گر باشد ابر نیسان زربخش و درنثار.سوزنی.
درنثار. [ دُ ن ِ ] ( ص مرکب ) نثار کننده در. درپاش. درافشان:
خاطری درنثار چون دریا
فکرتی تیزمایه چون آذر.سنائی.دستش به ابر نیسان ماند گه سخا
گر باشد ابر نیسان زربخش و درنثار.سوزنی.
نثار کننده در در پاش در افشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو دل و چشم و گوشها ز تو نوشند نوشها همه هر دم شکوفهها شکفد در نثار تو
💡 یارب بحق موسی کاظم سحاب لطف آن ابر در نثار شهیدان کربلا
💡 چون قد سرو روانت بخرامد به چمن در نثار قدمش روح و روان می طلبد
💡 افکنده تیغ موج به گردن ز انفعال اینک به عذرخواهی آن دست در نثار
💡 صدف گشت هامون ز بس در نثار شد از نافه ابر آهوی مشک بار
💡 در زمستان سیم آرد در نثار زر فشاند در خزان از شاخسار