عیان کردن

لغت نامه دهخدا

عیان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آشکار کردن. برملا ساختن. واضح گرداندن. هویدا کردن. مشهور ساختن:
وز میی کآسمان پیاله اوست
آفتابی عیان کنید امروز.خاقانی.مهره آورد از سر افعی برون
در سر ماهی عیان کرد آفتاب.خاقانی.گمان بری که ز ارواح تیره زیر اثیر
خلایقی دگر از نو عیان کند خلاق.خاقانی.شکسته دل آمد برِ خواجه باز
عیان کرد اشکش به دیباچه راز.سعدی.گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من.حافظ.غمش عیان نکنم ترسم از زبان خلایق
چو مفلسی که بود گنج شایگانش و لرزد.یوسفی جرباذقانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آشکار کردن بر ملا ساختن واضح گرداندن

جمله سازی با عیان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میتوان یک به یک بیان کردن به شناسنده بر عیان کردن

💡 چو گشتندی از او عاجز تو بگرفتی بقهر آن دز که داند جز تو این هرگز چنین فتح عیان کردن

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز