دست درازی

لغت نامه دهخدا

دست درازی. [ دَ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دست طولانی. طول ید. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دراز بودن دست. بلنددستی. || ظلم و تعدی. ( آنندراج ). تطاول و تعرض. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). بطش. ( ملخص اللغات خطیب ). ظلم و ستم و جور و جبر و تعدی و زبردستی. ( ناظم الاطباء ): متغلبان دست درازی از حد ببردند و بطاقت رسیدیم. ( فارسنامه ابن البلخی ص 66 ). خروج کرد و دست بقتل مسلمانان و نهب اموال و دیگر دست درازی برآوردند. ( جهانگشای جوینی ).
با همه عالم به لاف با همه خلق از گزاف
دست درازی مجوی چیره زبانی مکن.ضیای نیشابوری.

فرهنگ عمید

تعدی و تجاوز و دست دراز کردن به مال یا ناموس دیگران.

فرهنگ فارسی

دست بمال و ناموس دیگری دراز کردن تعدی تجاوز تطاول.
حالت و چگونگی دست طولانی طول ید یا ظلم و تعدی.

جمله سازی با دست درازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردیدن زاهدان به جنت گستاخ وین دست درازی به ثمر شاخ به شاخ

💡 می‌کند دست درازی سر زلفت مگذار تا به رغم دل من با تو معانق نشود

💡 تا چند به زلف تو کند دست درازی دشمن شده از دوستی شانه گذشتیم

💡 بر زلف تو گر دست درازی کردم والله که حقیقت نه مجازی کردم

💡 جز سوی جام دست درازی نمی کنند آنها که از متاع جهان دست کوتهند

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز