دام کش

مترادف‌ها

دام‌گذار، تله‌گذار

لغت نامه دهخدا

دامکش. [ ک َ ] ( نف مرکب ) دام گسترنده. پهن کننده دام. دام نهنده. || بازی دهنده. || خلاص کننده از دام. بردارنده دام و آزادکننده در دام مانده.

فرهنگ فارسی

دام گسترنده

جمله سازی با دام کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسی دام کش رنج و آزارها بود خوشتر از عیش گلزارها

💡 شکارچی با دقت بسیار زیاد و با استفاده از تکنیک‌های قدیمی، سعی کرد برای گرفتن حیوان مورد نظر خود در جنگل یک دام کشد.

💡 در آن داستان جنایی، پلیس متوجه شد که قاتل سعی کرده برای فرار از صحنه جرم، یک دام کشیده تا مانع از تعقیب شدن توسط ماموران شود.

💡 برخلاف تصور عمومی، سیاستمدار با زیرکی تلاش کرد تا برای رقیب سیاسی خود در مجلس یک دام کشد و او را در موقعیت دشواری قرار دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران