دلربایی
مترادفها
افسونگری، جذابیت، دلبری
متضادها
بیجذبه، بیمیلی
لغت نامه دهخدا
دلربایی. [ دِ رُ ] ( حامص مرکب ) عمل دلربا. دلربائی. ربایندگی دل. جلب قلوب:
نه عودی که خوش دم بسوزی چوعاشق
اگرچون شکر دلربایی نیابی.خاقانی.چشم تو ز بهر دلربایی
در کردن سحر ذوفنون باد.حافظ. || معشوق بودن. محبوب بودن:
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش.حافظ.
فرهنگ عمید
۱. زیبایی.
۲. عمل ربودن دل ها به واسطۀ زیبایی.
فرهنگ فارسی
۱ - جلب قلوب. ۲ - معشوق بودن. ۳ - ظرافت.
جمله سازی با دلربایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دلربایی و شوخی و صیدکردن خلق مسلمیّ و نداری همی وفاداری
💡 هر که دل با دلربایی می نهد خویشتن را در بلایی می نهد
💡 تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی وآنگه کند ز پیشم او میل بر جدایی
💡 دیدم آن جا پادشاهی خسروی جان پروری دلربایی جان فزایی بس لطیف و خوش لقا
💡 شود از خال افزون دلربایی زلف را تا نباشد دانه،گیرایی ندارد دام خشک
💡 ز باغ عارض خوبان بصید دل هرسو نهد ز سنبل مو دام دلربایی را