خشک شده

لغت نامه دهخدا

خشک شده. [ خ ُ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) از آب افتاده. بدون رطوبت شده. از نم افتاده.
یکی بگفت نه مسواک خواجه گنده شده است
که این سکاله و گوه سگ است خشک شده.عماره.

فرهنگ فارسی

از آب افتاده: بدون رطوبت شده

فرهنگستان زبان و ادب

{dried} [علوم و فنّاوری غذا] ویژگی مادۀ غذایی ای که رطوبت آن تا حد قابل نگهداری به صورت معمولی کاهش یافته است

جمله سازی با خشک شده

💡 رایان هند را و امیران نغز را لبها ز بیم خشک شده دیده تر شده

💡 من خشک شده چوب و تو گلبن نوخیزی نبود عجب ار گیرم پیوسته در آغوشت

💡 گوئی قتبی مشکل قرآن بگشاده است تکیه زده‌ای خیره بر آن خشک شده نال

💡 از کشمکش هجر کمانیست خمیده این تن که بر او خشک شده پوست چو توزم

💡 ای که ز بس نازکی از تف روزه ترا خشک شده سرو بن زرد شده نسترن