صاحب کلاهی

لغت نامه دهخدا

صاحب کلاهی. [ح ِ ک ُ ] ( حامص مرکب ) پادشاهی. تاجداری:
جهان را بگیریم و شاهی کنیم
همه ساله صاحب کلاهی کنیم.نظامی.به مولایی سپرد آن پادشاهی
دلش سیر آمد از صاحب کلاهی.نظامی.گر او را دعوی صاحب کلاهی است
مرا نیز از قصب سربند شاهی است.نظامی.جوانی داری و شیری و شاهی
سری و با سری صاحب کلاهی.نظامی.

فرهنگ عمید

تاجداری، پادشاهی: جهان را بگیریم و شاهی کنیم / همه ساله صاحب کلاهی کنیم (نظامی۵: ۹۶۴ ).

فرهنگ فارسی

پادشاهی تاجداری

جمله سازی با صاحب کلاهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سریر سلطنت بی داوری نیست غم صاحب کلاهی سرسری نیست

💡 جهان را بگیریم و شاهی کنیم همه ساله صاحب کلاهی کنیم

💡 نه هر فرقی سزای تاج شاهی است نه هر سر لایق صاحب کلاهی است

💡 این هلال ابرو دو سال بعد ماهی می‌شود در میان گلرخان صاحب کلاهی می‌شود

💡 سرفرازی از سر عریان بود خورشید را شمع سر در پیش از صاحب کلاهی افکند

💡 مگر ز آه مظلوم گردی بخیزد وزآن گرد صاحب کلاهی برآید

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز