ثابته

لغت نامه دهخدا

ثابته. [ ب ِ ت َ] ( ع ص، اِ ) تأنیت ثابت. || یکی از ثوابت کواکب. خلاف سیّارة. هر یک از ستارگان که حرکت آنرادر نتوان یافت. ج، ثوابِت، ثابتات. نور در هر ثانیه سیصد هزار هزار گز طی مسافت کند و نور نزدیکترین ثوابت بکره زمین در مدت سه تا چهار سال بما رسد. || بروج ثابته؛ ثور و اسد و دلو و عقرب است.

فرهنگ عمید

= ثوابت

فرهنگ فارسی

مونث ثابت، ستارهای که حرکت نمی کند، خلاف سیاره
( اسم ) ۱- مونث ثابت. جمع: ثوابت ثابتات. ۲- یکی از ستارگان ثابت مقابل سیاره. جمع: ثوابت ثابتات. یا بروج ثابته.ثور اسد دلو عقرب. یا کواکب ثابته. ستارگان ثابت.

فرهنگ اسم ها

اسم: ثابته (دختر) (عربی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: sābete) (فارسی: ثابته) (انگلیسی: sabete)
معنی: یکی از ستارگان ثابت، ( عربی ) ( مؤنث ثابت )

جمله سازی با ثابته

💡 از نقش طراز علم ثابته سایت دُراعه ی زربفت ثوابت شده مُعلم

💡 نجوم ثابته در پرده افق یکبار نهان شدند و نهفتند رخ که ماه آمد

💡 ز چرخ ثابته بعدی است آستانه او بدان بطال که با چرخ ثابته زثری

💡 نجوم ثابته پیش سپهر قدرت پست زبان ناطقه نزد صریر کلکت لال

💡 نجوم ثابته دیدم درون خیمه شب بسان بیضه زرین بزیر پر غراب