زبان چرب

لغت نامه دهخدا

زبان چرب. [ زَ ن ِ چ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گفتار شیرین مؤثر. ( فرهنگ نظام ).
زبان چرب. [ زَ چ َ ] ( ص مرکب ) صاحب زبان نرم و ملایم. چرب سخن. نرم زبان:
فریدون از آن نامداران خویش
یکی را گرانمایه تر خواند پیش
که بیداردل بود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایسته کار نغز.فردوسی.جوان زبان چرب و شیرین سخن
به از پیر نستوه گشته سخن.فردوسی.زبان چرب گویا و دل پردروغ
بر مرد دانا نگیرد فروغ.فردوسی.

فرهنگ عمید

کسی که زبان چرب و نرم دارد، آن که سخنان شیرین و فریبنده بگوید: جوان زبان چرب و شیرین سخن / نه از پیر نستوه گشته کهن (فردوسی۴: ۲۵۸۷ ).

فرهنگ فارسی

زبان نرم و ملایم چرب سخن

جمله سازی با زبان چرب

💡 برید قصد تو سیری نیابد از پویه زبان چرب تو فارغ نگردد از گفتار

💡 خردمندی ورای و پرهیز و دین زبان چرب و گوینده و بآفرین

💡 با زبان چرب می‌خواهد نشاند آتشم می‌رود هرچند عقل، جاهل می‌شود!

💡 برفتند بیدار نه مرد پیر زبان چرب و گوینده و یادگیر

💡 بسان پسته خندان روی و شیرین زبان چرب و سخن پر مغز و رنگین

💡 همه گردن سرکشان گشت نرم زبان چرب و دلها پر از خون گرم

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز