فت

فت

لغت نامه دهخدا

فت. [ ف َت ت ] ( ع مص ) سست کردن ساعد و بازو را. ( منتهی الارب ). || متفرق ساختن یاران شخصی را ازاو. || کوفتن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ریزه ریزه نمودن. ( منتهی الارب ). || به انگشتان شکستن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شکافتن سنگ را. ( منتهی الارب ).
فت. [ ف َت ت / ف ُت ت /ف ِت ت ] ( ع ص، اِ ) پراکنده. ( منتهی الارب ). یقال: هم اهل بیت فت؛ ای منتشرون. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شکاف در سنگ سخت. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فَ ) (ص. ) (عا. ) فت و فراوان: بسیار زیاد.

فرهنگ عمید

= * فت پا
* فت پا: (ورزش ) در کُشتی، فنی برای خواباندن حریف به پشت که در آن کشتی گیر در سرپا یک پای خود را به پشت پای حریف زده و آن را بالا می بَرد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) یا فت و فراوان. بسیار بسیار زیاد: میوه در آنجا فت و فراوانست.
پراکنده. یا شکاف در سنگ سخت

دانشنامه عمومی

فت (شهر). فُت ( به مجاری: Fót ) در پِشت در کشور مجارستان واقع شده است. جمعیت این شهر ۱۷٫۶۳۳ نفر است.

ویکی واژه

(عا.)
فت و فراوان: بسیار زیاد.

فت

جمله سازی با فت

💡 مدتی فت که توقیع ترا منتظر است چیست این قاعده ایچرخ نه فتح رومست

💡 استان کامفائنگ فت از نظر تقسیمات کشوری بخشی از ناحیه مرکزی تایلند به حساب می‌آید.

💡 دل غافل ز ریاضت به صفایی نرسید مست چندانکه ز خود ر فت به جایی نرسید

💡 منصور فت گر بکشندم بسردار از عشق تو جز ناله شبگیر ندارم

💡 هر مرده زندگی کند از سم اسب او تازد بدین لطا فت اگر بر مزار اسب

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز