حاشا و کلا
مترادفها
هرگز، ابداً، محال است
لغت نامه دهخدا
حاشا و کلا. [ وَک َل ْ لا ] ( ع صوت مرکب ) ابداً. بهیچوجه:
کلاه رفعت و تاج سلیمان
بهر کل کی رسد حاشا و کلا.مولوی.|| منزهم از این کار یا فکر.
فرهنگ عمید
به هیچ وجه، ابداًًًًٍٍ، هرگز.
فرهنگ فارسی
بهیچوجه
جمله سازی با حاشا و کلا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مدخلی باشد که داده باز بستاند عطا حق به ما حاشا و کلا گر عطا زین سان دهد
💡 قالوا تسلی، حاشا و کلا قلبی مقیم، وسط الوفء
💡 قالو تسلی، حاشا و کلا عشق تجلی من ذیالجلال