توزین

لغت نامه دهخدا

توزین. [ ت َ ] ( ع مص ) دل نهادن بر....وزن نفسه علی؛ کذا توزیناً، وطنها. ( از اقرب الموارد ). || سنجیدن و وزن کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). سنجش. ج، توزینات. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(تُ ) [ ع. ] (مص م. ) وزن کردن.

فرهنگ عمید

۱. وزن کردن، سنجیدن.
۲. [قدیمی، مجاز] خود را آمادۀ قبول کاری یا پیشامدی کردن، سنگینی کاری را تحمل کردن و دل بر آن نهادن.

فرهنگ فارسی

خودرا آماده قبول کاری یاپیش آمدن کردن، وزن کردن
۱ - ( مصدر ) وزن کردن سنجیدن. ۲ - ( اسم ) سنجش. جمع: توزینات.

ویکی واژه

وزن کردن.

جمله سازی با توزین

💡 جهان آرای بی صورت به شکل خویش کردآدم توزینسان سغبهٔ صورت زنسل آدمی حاشا

💡 قدر تو ز ابتدا چو همی بر سما رسد دانی که تا محل توزین پس کجا رسد

💡 فانی شود از قهر تو و کین توزین روی از آب همه ساله شود فانی و ویران

💡 چنان‌که رفت، اسناد و مدارک، مُهرهای دولتی و ترازوهای رسمی برای توزین فلزات نیز در همین ساختمان نگهداری می‌شدند اما بعدها اسناد را به ساختمان دیگری در همسایگی غربی آئراریوم به‌نام تابولاریوم منتقل کردند.

💡 محتوای سیتوزین-گوانین ژنوم‌های اسیدوباکتری‌ها در زیرشاخه‌های آن‌ها مشابه است. (بالای ۶۰ درصد برای گروه ۵ و تقریباً ۱۰ درصد کمتر، برای گروه ۳)

💡 به اب تیغ تو میرود به روز کین خود بود عدوی توزین پس چو اتش بر زین

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز