بعنف

لغت نامه دهخدا

بعنف. [ ب ِ ع ُ ] ( ق مرکب ) بزور. بجبر. جبراً عنفاً. و رجوع به عنف شود.

فرهنگ فارسی

بزور بجبر جبرا یا بعنف در کاری شدن. اقتحام بجبرو زور در کاری داخل شدن.

جمله سازی با بعنف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلی‌ نارِ جَهَنَّمَ ای یدفعون الیها دَعًّا ای دفعا بعنف و جفوة و ذلک انّ خزنة جهنم یغلّون ایدیهم الی اعناقهم و یجمعون نواصیهم الی اقدامهم ثم یدفعونهم الی النار دفعا علی وجوههم و زخا فی اقفیتهم حتی یردوا النار فاذا دنوا من النار قال لهم الخزنة: هذِهِ النَّارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ فی الدنیا.

💡 بلطف خواندن از خدمتش ندارم چشم چو راضیم که نراند بعنفم از بر خویش

💡 آنشاه دین پناه که ارباب کفر را تیغش بعنف از در ایمان در آورد

💡 غم زمانه مخور در شباب با غم پیر که پیر کرد مرا غم بعنفوان شباب

💡 بکین و مهر در فعل تو هم دارست و هم منبر بعنف و لطف در امر تو هم خارست و هم خرما

💡 بعنف گوش بد اندیش چون رباب بمال بلطف جان نکوخواه همچو چنگ نواز

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز