تاجی

لغت نامه دهخدا

تاجی. ( ص نسبی ) منسوب به تاج. رجوع به تاج شود.
تاجی. ( اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: یکی از شعرای ایران است. وی در دوران سلطنت عالم گیر شاه بهندوستان رفت و به وی انتساب یافت. از اوست:
در حیرتم کنون که جهان پر ز کشتنی است
بیکار در نیام چرا ذوالفقار ماند؟
تاجی. ( اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: یکی از شعرای عثمانی و پدر تاج بک زاده جعفر و سعدی از شعرای ترکیه میباشد. وی در زمان ولایت عهد سلطان بایزید سمت دفترداری او را داشته است. از اوست:
گوزیاشلو کوکل زلف پریشانلر ایچنده
قالدم قرکوکیجه ده بارانلر ایچنده.

فرهنگ فارسی

مولف قاموس الاعلام.

ویکی واژه

تاجی (جمع تاجی‌ها)
در ایران به طرفداران تیم استقلال گویند

جمله سازی با تاجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه محتاجی به آرایش؟ که پیش نقش روی تو کس از حیرت نمی‌داند که بر تن زیوری داری

💡 آن نیست مگر خواجهٔ ما تاجی ابوبکر ایزد نگهش دارد از هر بد و هر مکر

💡 بی‌توکل شده‌ای واعظ، از آن محتاجی نبری ره به در دوست، از آن دربه‌دری

💡 آق‌قزه جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ وخش ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۲۳۸۴۵ است.

💡 استقلال (ناحیه شهرستان)، (پیشتر: کمکول) یک منطقهٔ مسکونی در تاجیکستان است که در ولایت سغد واقع شده‌است.

💡 این کشور از شمال و غرب با قزاقستان، از شرق با تاجیکستان و قرقیزستان و از جنوب با افغانستان و ترکمنستان دارای مرز مشترک است.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز