جلی. [ ج ِل ْی ْ ] ( ع اِ ) تابدان که در سقف سازند. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جلی. [ ج َل ْی ْ ] ( ع مص ) جلا دادن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به جلاء شود.
جلی. [ ج َ لی ی ] ( ع ص ) هویدا و آشکار. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ضد خفی. || بلند و درشت و سطبر. ( ناظم الاطباء ).
جلی. [ ج ُل ْ لا ] ( ع ص ) کار بزرگ. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج، جُلَل. ( منتهی الارب ). || تأنیث اَجَل. ( اقرب الموارد ). ج، جُلَل. ( اقرب الموارد ).
(جَ لّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - آشکار، روشن. ۲ - صیقل داده شده.
۱. [مقابلِ خفی] واضح، روشن، آشکار.
۲. صیقل داده شده، پرداخت شده: خط جلی.
۳. رسا، شیوا، بلند: صلوات جلی.
واضح، روشن، آشکار، صیقل داده شده، پرداخت شده
( صفت ) ۱- آشکار روشن: برهان جلی خط جلی. ۲- صیقل داده شده.
کار بزرگ یا تانیث اجل جمه جلل
آشکار، روشن.
صیقل داده شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از روی تو نور علی شد در دلم چون منجلی مستانه گویم یللی هذا جنون العاشقین
💡 در تجلی جهان سوز جمال روی دوست غرق دریای فنا گشته صفات و ذات کون
💡 گر طور ز موسی نبدی از اثر عشق سر مست تجلی رخ شاه نبودی
💡 چون ماه نو بصیقل یک گوشه نظر آیینه سیاه دلان منجلی کنند
💡 شمع آن نور که در طور تجلی میکرد ساحت انجمنش سینهٔ سینا بودی
💡 شد از دارالشفای مرگ، درمان درد مهجوری برای درد خود زین پس علاج عاجلی دارم