لغت نامه دهخدا
جان بخشی. [ جام ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) حیات بخشی. احیاء. ( ناظم الاطباء ). عمل جان بخش. رجوع به جان بخشیدن و جان بخش شود.
جان بخشی. [ جام ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) حیات بخشی. احیاء. ( ناظم الاطباء ). عمل جان بخش. رجوع به جان بخشیدن و جان بخش شود.
عمل جان بخش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فکر روشن تر از آیینهٔ جان بخشیدند غزل صاف تر از آب روانم دادند
💡 من صورتی کشیدم جان بخشی آن توست تو جان جان جانی و من قالب تنم
💡 تو ای عیسی، بجان بخشی مکارم جاودان بادی که امثال تو را، چون خضر عمر جاودان زیبد
💡 یقین آنجاست آن جانان، امیر چشمهٔ حیوان که باغ مرده شد زنده، و جان بخشیدن او تاند
💡 دم روح الامین را از هوایش جان بخشی ز ریگ تشنهٔ او روح پرور آب حیوان شد
💡 گل باغم نکنی گر به گریبان باری بوی جان بخشی از آن رخنه ی دیوار بیار