لغت نامه دهخدا
جان جانی. ( ص مرکب ) جانی جانی. در تداول عوام بدوستی که کمال یگانگی دارد گفته شود؛ چنانکه دوست جانی جانی گویند یعنی دوست یکدل و یکجان.
جان جانی. ( ص مرکب ) جانی جانی. در تداول عوام بدوستی که کمال یگانگی دارد گفته شود؛ چنانکه دوست جانی جانی گویند یعنی دوست یکدل و یکجان.
(ص مر. ) (کن. ) بسیار عزیز، صمیمی.
کمال یگانگی دارد
(کن.)
بسیار عزیز، صمیمی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزاران جان ما و بهتر از ما فدای تو که جان جان جانی
💡 تو این دم هم نشان هم بی نشانی که هم جانی و دل هم جان جانی
💡 واصلم گردان خودی خودنمای جان جانی تو مرا جانم نمای
💡 جان به ما شاد و ما به جانان شاد جان جانیم و جان جانانیم
💡 در شرح درنیایی چون شرح سر حقی در جان چرا نیایی چون جان جان جانی
💡 تو هستی در نشان و بی نشانی کنون جانی و این دم جان جانی