لغت نامه دهخدا
ثناخوان. [ ث َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) مدّاح:
گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شمائیم و ثناخوان شما.حافظ.صدثنا خوان که یکتن است چو او
بزم او را دو صد ثناخوان باد.
ثناخوان. [ ث َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) مدّاح:
گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شمائیم و ثناخوان شما.حافظ.صدثنا خوان که یکتن است چو او
بزم او را دو صد ثناخوان باد.
( ~. خا ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) مداح، ستایشگر.
ثناگو، مدح کننده، مداح، ستایشگر، ستاینده، ثناگر، ثناور، ثناگستر.
( صفت ) مداح ستایشگر.
مداح، ستایشگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمری است که مداح و ثنا خوان شما هست خواهد که همه عمر ثناخوان تو بادا
💡 جام جمشید چو در بزم طرب نوش کنی زهره خنیاگر و برجیس ثناخوان تو باد
💡 آبی ای ساقی مستان تو بر آتش بفشان کاین ثناخوان بدرت با لب عطشان آمد
💡 من ثناخوان توام کیست که از روی خرد چون بدید آن شرف و عز ثناخوان نشود
💡 من بیش تو خواهمکه بُوَم در همه وقتی خالی نبود مجلس و خوانت ز ثناخوان
💡 اسب همت سرکشید و بهر جو جایز نداشت خوار همچون خر در اصطبل ثناخوانی مرا