تاب خورده

لغت نامه دهخدا

تاب خورده. [ خوَرْ / خُرْ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) پیچیده. تابیده شده:
موی چون تاب خورده زوبین است
مژه چون آبداده پیکانست.مسعودسعد.

فرهنگ معین

(دِ ) (ص مف. ) پیچیده، تابیده شده.

فرهنگ عمید

تابیده، پیچیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پیچیده تابیده شده.

ویکی واژه

پیچیده، تابیده شده.

جمله سازی با تاب خورده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمانه چنبری از تاب خورده فتراکم ستاره جوهری از آب داده پیکانم

💡 مژگان تاب خورده اشک آفرین ماست امروز رشته ای که گهرها در او گم است

💡 دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای چون خار و خس تپانچه سیلاب خورده ای

💡 زان جام برفروز دل تاب خورده را کین تابخانه ایست کزان جام روشن است

💡 از پیچ و تاب رشتهٔ عمرم عجب مدار با موی آن کمر ز ازل تاب خورده است

💡 من تنگدل که هستم زغمش فراخ روزی دل تاب خورده دارم بکمند دلستانش

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز