( جوالة ) جوالة. [ ج َ ل َ ] ( ع اِ ) نفیس چیزی و بهتر آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). برگزیده مال. ( اقرب الموارد ).
جوالة. [ ج ِ / ج ُ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ جول. ( منتهی الارب ) ( ذیل اقرب الموارد ). رجوع به جول شود.
جوالة. [ ج َوْ وا ل َ ] ( ع ص ) بسیار جولان کننده. ( اقرب الموارد ). بسیار گردنده. || گِردگَرد. || آتش گردان. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || شعله جواله؛ آنرا گویند که چوبی دراز گرفته بهر دو سر آن مشعل افروخته بسرعت تمام آنرا گرداگرد سر و پهلوی خود بگردانند. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ):
نصیب شعله جواله باد خرمن من
اگر بمحض رسیدن عنان نگردانم.صائب.
(جَ لِ یا لَ ) [ ع. جوالة ] (اِ. ) بسیار جولان کننده، بسیار گردنده.
بسیار جولان کننده بسیار گردنده
جمع جول
جوالة
بسیار جولان کننده، بسیار گردنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست چون شعله جواله قرارش صائب شعله گر بستر و بالین سمندر باشد
💡 حسن کامل عشقبازی می کند با خویشتن شعله جواله را پروانه ای در کار نیست
💡 آتشکده کن دل را زآن شعلهٔ جواله خضرت بفزا جان را زآن آب شرارانگیز
💡 طغرل از سودای او شد تا دلم آتش نسب مینشاند برق آهم شعله جواله را
💡 بدست، شعله جواله ای مرا زو بین بشست، آتش سیاله ای مرا پیکان
💡 به دیر همتم پروانهٔ آتش پرستیها به خط شعلهٔ جواله باید بست زنارم