دختری

لغت نامه دهخدا

دختری. [ دُ ت َ ] ( حامص ) به معنی دختره باشد که دوشیزگی وبکارت است. ( برهان ) ( آنندراج ). در زبان عوام بکارت است. ( یادداشت مؤلف ). دخترگی. دخترکی:
ور صدهزار عذر بگویی گناه را
مر شوی کرده را نبود زیب دختری.سعدی.رجوع به دوشیزگی شود. || ( حامص ) در حالت دختر بودن. دوشیزگی. نابسودگی:
شاهد بکر باده را در حرم پیاله کش
پس بمسیح روح بین حامله اش به دختری.خاقانی.

فرهنگ معین

(دُ تَ ) (حامص. ) دوشیزگی، بکارت.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به دختر.
۲. (حاصل مصدر ) دختر بودن.
۳. (حاصل مصدر ) [قدیمی] =پرده * پردۀ بکارت

فرهنگ فارسی

دوشیزگی بکارت دختره.

ویکی واژه

دوشیزگی، بکارت.

جمله سازی با دختری

💡 و آن دختری بود که در جمال بر کمال بود و در فضل بی مثال. و قرار بر آن بود که مأمون به خانهٔ عروس رود و یک ماه آنجا مقام کند و بعد از یک ماه به خانهٔ خویش باز آید با عروس.

💡 از آثار وی فیلم‌هایی همچون ستاره‌ای متولد شده است، دختری که همه چیز داشته است، روح آزاد و حکومت دختر ساخته شده است.

💡 ادی مورفی دارای خانواده‌ای پرجمعیت است، او چهار پسر و شش دختر دارد و همچنین نوه‌دار نیز شده‌ است. در سال ۲۰۱۹ یکی از پسران ادی مورفی صاحب دختری به نام «ایوی ایزلا» شد.

💡 آدولف کرمیو با نام ایزاک مویسه در نیمس از پدر و مادری یهودی و بسیار ثروتمند متولد شد. او در سال ۱۸۲۴ با دختری از خانواده سیلنی ازدواج کرد.

💡 او با بازیگر و هنرمند سوری نورمان أسعد ازدواج کرد و حاصل این ازدواج فرزند دختری با نام جودی بود. ایمن زیدان پسری هم به نام نور داشت که در سن ۱۹ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.