لغت نامه دهخدا
خانه نشین. [ ن َ / ن ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه در خانه نشیند. || معزول. منعزل. بیکار از شغل دولتی. بیکاراز عمل. || منزوی. عزلت گزین:
هرکه چون سایه گشت خانه نشین
تابش ماه و خور کجا یابد.ابن یمین.|| مغضوب.
خانه نشین. [ ن َ / ن ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه در خانه نشیند. || معزول. منعزل. بیکار از شغل دولتی. بیکاراز عمل. || منزوی. عزلت گزین:
هرکه چون سایه گشت خانه نشین
تابش ماه و خور کجا یابد.ابن یمین.|| مغضوب.
( ~. نِ ) (ص فا. ) منزوی، گوشه - نشین.
۱. ویژگی کسی که به سبب بیماری یا از دست دادن شغل در خانه به سر می برد.
۲. ساکن خانه.
( صفت ) ۱ - کسی که در خانه نشیند و پی شغلی نرود. ۲ - منزوی گوشه نشین.
مخفف خانه نشین است
خانه نشین (فیلم). خانه نشین ( به انگلیسی: Housesitter ) فیلمی محصول سال ۱۹۹۲ و به کارگردانی فرانک اوز است. در این فیلم بازیگرانی همچون استیو مارتین، گلدی هان، دینا دلانی، جولی هریس، دونالد موفات، پیتر مک نیکول و کریستوفر دورانگ ایفای نقش کرده اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیلی زود او فلج شد که او را ۲۷ سال خانهنشین کرد اما هرگز دست از کار برنداشت.
💡 گه خانهنشین گشت و گهی خانه نشان داد گه خون ز رخم شست و گهی خون به جگر کرد
💡 چون اشک من آن خانهنشین پردهدری کرد از شرم، کنون چون در نایاب نماید
💡 «خود را اسیر سه زندان نامیمون میبینم و تو هم ازین رویداد نامیمون چیزی نپرس. سه زندان من عبارتند از:کوری، خانهنشینی و قرار داشتن روح در جسمی پلید و ناپاک.»
💡 عافیت چشم مدار از منِ میخانهنشین که دَم از خدمتِ رندان زدهام تا هستم
💡 پس از درگذشت پدرش، نزد امیرِ حلب، جایگاهش بالا رفت. تا حدی که در شعبان ۵۷۳ق/۱۱۷۸م تدبیر امور سرزمین حلب به او تفویض شد. پس از این، شهرزوری خانهنشین شد و به موصل بازگشت.