جق

لغت نامه دهخدا

جق. [ج َق ق ] ( ع مص ) پیخال انداختن مرغ ( منتهی الارب ). سرگین افکندن پرنده. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
جق. [ ج ُ] ( اِخ ) یکی از قلاع بجنورد است واقع در کوه خاکی. زراعت آن دیم است، و آبی از چشمه دارد. هوایش معتدل است، و سکنه آن چهل خانوارند. ( مرآت البلدان ج 4 ).
جق. [ ج ُ ] ( اِخ ) قریه ای است از ناحیه قرابرجلوی زنجان. زراعت آن دیمی است و آب چشمه هم دارد. محصول آن پنبه است و هوایش معتدل و سکنه آن چهل خانوارند. ( مرآت البلدان ج 4 ).

فرهنگ فارسی

قریه ایست از ناحیه قرا بر جلوی زنجان زراعت آن دیمی است و آب چشمه هم دارد محصول آن پنبه است و هوایش معتدل و سکنه آن چهل خانوارند.

جمله سازی با جق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آفتاب گوهر سلجق که نعل رخش اوست اصل آن گوهر کز او شمشیر حیدر ساختند

💡 چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

💡 پیش ازین در شهر جانها رفته بودی لایزال شهر ایمن گشت،اکنون سنجق سلطان رسید

💡 (ثبت احوال کلمه اوجقاز را به عنوان پسوند در شناسنامه به رسمیت میشناسد).

💡 النجق، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مرند در استان آذربایجان شرقی ایران است.

💡 دولت سلطان اویس، عرصه دوران گرفت ماه سر سنجقش، سر حد کیوان گرفت

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز