جذوب. [ ج َ ]( ع ص، اِ ) جاذب، یعنی ناقه کم شیر. ( از قطر المحیط ). ناقة جذوب؛ ناقه کم شیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ج، جَواذب و جِذاب. ( از منتهی الارب ). || کشنده چیزی را. ( آنندراج ):
صبر و خاموشی جذوب رحمت است
وین نشان جستن نشان علت است.مولوی.کاف و نون همچون کمند آمد جذوب
تا کشاند مر عدم را در خطوب.مولوی.|| برگرداننده چیزی را از جای وی. ( آنندراج ).
(جَ ذُ ) [ ع. ] (ص. ) بسیار کشنده.
کِشنده، جذب کننده: معدۀ خر کَه کشد در اجتذاب / معدۀ آدم جذوب گندم، آب (مولوی: ۵۸۶ ).
( صفت ) بسیار کشنده کشند. چیزی بر گردانند. چیزی را از جای وی.
بسیار کشنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه اجزاء جهان جاذب و مجذوب همند راستی کارگه صنع تماشا دارد
💡 ارغوانی رنگ عارفها و روانگران رنگ اسرارآمیز و با شکوهی است. دوستداران این رنگ پیوسته مجذوب زیباییها و ظرافتها میشوند. مغرور و اجتماعیاند. معاشرت با آنها لذتبخش است و بیشتر مورد پسند عرفاً نیز است.
💡 «قرآن تفسیر میکرد برای اون حواریونی که مفتون و مجذوب کلام زیبای او میشدند. دنبال یک فلسفهای بود، گمشدهای داشت.»
💡 گشت مجذوب خود و دور زد و جلوه نمود شد از آن جلوه به پا شوری و استیلایی
💡 از فرنگ آمد به ایران طرفههای رنگرنگ شاه را مجذوب کرد آوازهٔ شهر فرنگ
💡 در یک مصاحبه در نوامبر ۲۰۲۳ با ورایتی، آیلیش فاش کرد وی «جسماً مجذوب» زنان است.