لغت نامه دهخدا
اجتذاب. [ اِ ت ِ ]( ع مص ) جذب. ( زوزنی ). کشیدن. || ربودن. || بخویشتن کشیدن. کشیدن بخود:
معده خر، که کشد در اِجتذاب
معده آدم، جذوب گندم آب.مولوی.
اجتذاب. [ اِ ت ِ ]( ع مص ) جذب. ( زوزنی ). کشیدن. || ربودن. || بخویشتن کشیدن. کشیدن بخود:
معده خر، که کشد در اِجتذاب
معده آدم، جذوب گندم آب.مولوی.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. )۱ - جذب کردن، به خویش کشیدن. ۲ - ربودن.
جذب کردن، به سوی خود کشیدن، به خود کشیدن.
جذب کردن، به خویش کشیدن.
ربودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخن چگونه فرستم بنزد تو که کند عطارد از سر کلک تو اجتذاب سخن؟
💡 معدهٔ خر که کشد در اجتذاب معدهٔ آدم جذوب گندم آب
💡 ای مسافر دل منه بر منزلی که شوی خسته به گاه اجتذاب
💡 و ما هی الا جیفة مستحیلة علیها کلاب همّهن اجتذابها.
💡 به لفظ شیرین از تو سؤالکی کردم بدان طمع که کنم از تو اجتذابی خوش