مجذوب

مجذوب

مجذوب به معنای جذب شدن و تحت تأثیر قرار گرفتن است. این واژه در زندگی روزمره ما کاربردهای فراوانی دارد و می‌تواند به احساسات و تجربیات مختلف اشاره کند. هنگامی که فردی مجذوب چیزی می‌شود، معمولاً نشان‌دهنده علاقه و توجه عمیق او به آن موضوع است. به عنوان مثال، ممکن است فردی جذب یک کتاب، یک فیلم یا حتی یک شخص خاص شود. این حالت می‌تواند به دلیل جذابیت‌های خاصی باشد که آن موضوع یا شخص دارد. همچنین، می‌تواند نشانه‌ای از کنجکاوی و تمایل برای کشف و درک عمیق‌تر باشد. در بسیاری از موارد، مجذوب شدن به ما کمک می‌کند تا از تجربیات جدید بهره‌مند شویم و افق‌های فکری خود را گسترش دهیم. این حس می‌تواند ما را به سمت یادگیری و رشد شخصیتی سوق دهد و در نهایت بر کیفیت زندگی ما تأثیر مثبت بگذارد. بنابراین، مجذوب شدن یکی از احساسات طبیعی و انسانی است که می‌تواند به ما در درک بهتر دنیای اطراف کمک کند.

لغت نامه دهخدا

مجذوب. [ م َ ] ( ع ص ) کشیده شده. ( آنندراج ). کشیده شده و جذب شده. ( ناظم الاطباء ). کشیده. درکشیده. بکشیده. آهنجیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): سوم آنکه آن مجذوب را هضم کند و از حالت خویش بگرداند تا ماننده او شود و او را هاضمه خوانند. ( چهارمقاله ص 9 ). || برکشیده و پیش کشیده و به خود کشیده. || کاسته شده و کم شده. ( ناظم الاطباء ). || ربوده شده. ( آنندراج ). بیخودگشته. ( ناظم الاطباء ). شوریده شیدا. شیفته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || ( اصطلاح تصوف ) صوفیه گویند مجذوب کسی است که حق عز اسمه او را برای خود برگزیند و برای حضرت انس خود اختیار کند و او را به آب قدس تطهیر سازد تا حائز مواهب و عطایای ربانی وفائز جمیع مقامات و مراتب سبحانی گردد بدون تحمل رنج و مشقت کسب ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). کسی است که او را خدای متعال برای خود برگزیده و پاک گردانیده باشد و او بدون رنج و جهد و کوشش به تمام مقامات و مراتب عالیه برسد. ( فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف دکتر سیدجعفر سجادی ). چون یکی را از آدمیان جذبه حق در رسدبیشتر آن باشد که از آن «حال » باز نیاید و در همان مرتبه از این عالم برود این چنین کس را مجذوب گویند.بعضی کسان باشند که از حال مذکور باز آیند و از خودبا خبر شوند، اگر سلوک را تمام کنند این چنین کسان را مجذوب سالک گویند و اگر اول سلوک کنند و سلوک تمام کنند آنگاه جذبه حق به ایشان رسد این چنین کسان را سالک مجذوب گویند. ( شرح اشعةاللمعات ص 143، 144 ).
در اصطلاح صوفیه، کسی که او را جذبه دست داده و گاهگاه از او سخنانی بلند یا خبری از مغیبات شنیده شود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به تعریفات جرجانی شود.
- مجذوب مطلق؛ دراصطلاح سالکان مجذوب مطلق آن را گویندکه معارف و ترخان حق اند و تکلیف بر ایشان نیست، چه تکلیف بر عقلاست و ایشان مجانین اند و انکار این جماعت نمی توان کرد و بر ایشان اقتدا هم نشاید نمود که لایقتدی بهم و لاینکر علیهم و محقق صوفیه این طایفه را کامل نمی نامند چه ایشان در مقام سکر و فنا جمعند و مرتبه کمال به بقا بعد الفناو صحو بعدالمحو و جمع الجمع است و به مرتبه ای که ختم محمدی است علیه السلام ایشان نرسیده اند. ( آنندراج ). کسی است که بعد از فناء بالکل مسلوب العقل شود و در آن سکر و بیخودی بماند در این صورت قلم تکلیف از او برداشته شود. این گروه مجانین حق اند. ( فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سید جعفر سجادی ). و رجوع به شرح گلشن راز ص 285 شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) جذب شده.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] شیفته و فریفته.
۲. (اسم، صفت ) (تصوف ) کسی که خداوند او را به مقامات عالی معنوی می رساند و برای خود برمی گزیند.
۳. [قدیمی] جذب شده، کشیده شده.

فرهنگ فارسی

جذب شده، کشیده شده، شیفته وفریفته
(اسم ) ۱ - جذب شده ربوده. ۲ - کسی است که او را خدای متعال برای خود برگزیده و پاک گردانیده باشد و او بدون رنج و جهد و کوشش بتمام مقامات و مراتب عالیه برسد چون یکی را از آدمیان جذب. حق در رسد و آن کس در دوستی خدای بمرتب. عشق رسد بیشتر آن باشد که از آن ( حال ) باز نیاید و در همان مرتب. عشق زندگانی کند و در همان مرتبه ازین عالم برود. این چنین کس را مجذوب گویند. یا سالک مجذوب مجذوب سالک. بعض کسان باشند که از حال مذکور باز آیند و از خود با خبر شوند اگر سلوک کنند و سلوک را تمام کنند این چنین کسان را مجذوب سالک گویند و اگر اول سلوک کنند و سلوک را تمام کنند آنگاه جذب. حق بایشان رسد این چنین کسان را سالک مجذوب گویند. یا مجذوب مطلق. کسی است که بعد از فنائ بالکل مسلول العقل شود و در آن سکر و بیخودی بماند درین صورت قلم تکلیف ازو برداشته شود. این گروه مجانین حق اند.

فرهنگ اسم ها

اسم: مجذوب (دختر) (عربی) (تلفظ: majzob) (فارسی: مجذوب) (انگلیسی: majzob)
معنی: شیفته و جذب شده، شیفته
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم