تن پرور. [ تَم ْ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) خودنواز و خودپرور و کسی که خود را پرورش می کند و می نوازد. ( ناظم الاطباء ). تن آسای. تن پرست. آنکه تن وی معبود وی باشد. ( آنندراج ):
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را
چو سختی پیشش آید سهل گیرد
وگر تن پرور است اندر فراخی
چو تنگی بیند از سختی بمیرد.سعدی ( گلستان ).ندارند تن پروران آگهی
که پرمعده باشد زحکمت تهی.سعدی ( بوستان ).خردمند مردم هنرپرورند
که تن پروران از هنر لاغرند.سعدی ( بوستان ).وگر نغز و پاکیزه باشد خورش
شکم بنده خوانند و تن پرورش.سعدی ( بوستان ).
(تَ. پَ وَ ) (ص فا. )تن آسا، خوش - گذران.
۱. خوش گذران.
۲. تن آسا، تنبل.
( صفت ) آنکه تن خویش را بپروراند و بیاساید تن آسا خوش گذران.
تن آسا، خوش - گذران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن پروران به رشته جان بسته اند دل از خود گسسته رشته جان را چه می کند
💡 ژنده پوشیدن نگردد جمع با تن پروری خرقه پشمینه کردم تا به بر چون مو شدم
💡 ز دست اضطراب نفس تن پرور نیاسودم سپند روی آتش تا نکردم دانه خود را
💡 تن پرور از کجا و تمنای وصل دوست دردی ندارد او که طبیبش دوا کند
💡 طمع مدار ز تن پروران ترانه عشق نوا کسی ز نی پر شکر نخواسته است
💡 هست با تن پروران صائب فلک را لطف بیش پنجه قصاب بر خود بالد از پهلوی چرب