تعود

لغت نامه دهخدا

تعود. [ ت َ ع َوْ وُ ] ( ع مص ) خو کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). عادت کردن. ( زوزنی ) خوی گرفتن. ( دهار ). عادت کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). عادت گرفتن و خوگر شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || خشمناکی نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || عیادت کردن بیمار را. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ عَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) خو گرفتن، خود را به کاری عادت دادن.

فرهنگ عمید

۱. به چیزی عادت کردن، خو کردن.
۲. خود را به کاری عادت دادن.

ویکی واژه

خو گرفتن، خود را به کاری عادت دادن.

جمله سازی با تعود

💡 قال الله تعالی «کما بداکم تعودون فریقا هدی و فریقا حق علیهم الضلاله».

💡 قال شاه الکرمانی: من غض بصره المحارم وامسک نفسه عن الشهوات، و عمر باطنه بدوام المراقبة و ظاهره باتباع السنتة، و تعود نفسه اکل الحلال، له فراسة.

💡 فلو غسلت العظام البالیات به تعود منه حیوة الاعظم الرمم