لغت نامه دهخدا
بهمنش. [ ب ِ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) وهمنش. دارای منش نیک. دارنده اندیشه خوب. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به منش شود.
بهمنش. [ ب ِ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) وهمنش. دارای منش نیک. دارنده اندیشه خوب. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به منش شود.
(بِ مَ نِ ) (ص مر. ) = وهمنش: دارای منش نیک، دارای اندیشة خوب.
دارای منش نیک، نیکوسرشت، نیک نهاد، خوشخو
( صفت ) دارای منش نیک دارند. اندیش. خوب.
اسم: بهمنش (پسر) (فارسی) (تلفظ: behmaneš) (فارسی: بِهمنش) (انگلیسی: behmanesh)
معنی: دارای منش نیک، نیکو کردار، نیک منش، وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است
وهمنش: دارای منش نیک، دارای اندیشة خوب.
💡 گاه با اژدر زلفست چو بهمنش مدار بیژنآسا گهی افتاده به چاه ذقنست
💡 ابر دست تست کز هر فیض او، هر سائلی معجزی بیند که ننگ آید ز ابر بهمنش
💡 زسایۀ تو شدست آفتاب روی شناس که همنشین را هر کس بهمنشین داند
💡 بهمنشین مگشا راز دل، نه بیگانه وگر ملازم طبع است همنشین مگشای
💡 این روستا در دهستان بهمنشیر شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن 1057 نفر (272 خانوار) بودهاست.