درگاهی

لغت نامه دهخدا

درگاهی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به درگاه. || درباریان و مردمان و سپاهیان که در خدمت دربارند: پس به مشاورت آلتونتاش...تغتمش جامه دار نامزد شد به سالاری این شغل با چهار هزار سوار درگاهی و سه هزار پیاده. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 63 ). بیرون سرای پرده بسیار مردم درگاهی ایستاده بودند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 551 ). || ( اِمرکب ) در اصطلاح عامه مردم، عتبه. آستانه. درگاه.

فرهنگ معین

( ~. ) (اِمر. ) تورفتگی در یک دیوار از کف زمین تا بلندی قد انسان به صورت اشکاف یا دولابچة بدون در.

فرهنگ عمید

آستانه.

فرهنگ فارسی

منسوب به درگاه درباریان و مردمان و سپاهیان که در خدمت دربارند

فرهنگستان زبان و ادب

{port} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] 1. میانایی در رایانه که می توان افزاره را ازطریق بافه به آن وصل کرد 2. پایانگاهی (endpoint ) برای اتصال منطقی در برخی از شبکه های مخابراتی

جمله سازی با درگاهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیره درگاهی است دل از آن نیارامد که شد گونه ی از درد زرد و روی او چون گهر با

💡 محمود درگاهی، «فصل اول»، در بیشه اندیشه‌ها (گلبرگها)، اصفهان: پرهام، ص. ۲۰، شابک ۹۶۴-۶۹۹۸-۱۰-۰

💡 مفتقر بندۀ درگاه ولایت شو و بس نیست در ملک حقیقت به از این درگاهی

💡 از همه فضل و عنایات الهی نه بس است این سعادت که تو شایسته آن درگاهی

💡 گر مقیم درگاهی خاک شو، که در ساعت گردنت زند گر سر ز آستانه برگیری

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز