دررو
مترادفها
بسته، مسدود، غیرقابل دسترس
لغت نامه دهخدا
دررو. [ دَرْ، رَ / رُو ] ( اِمص مرکب، اِ مرکب ) در تداول عامه، مخرج. بیرون شد. بیرون شو: این کوچه در رو ندارد؛ بن بست است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || پیشرفت. نفاذ. نفوذ در کلام. نفاذ امر: احکام یا حرفهای او دررو ندارد. حرفش همه جا دررو دارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( اِ مرکب ) بازار. بازار فروش. رواج. روایی. رونق. گرمی بازار: دررو نداشتن؛ کاسد بودن: این متاع در طهران دررو ندارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دررو. [ دَ ]( اِخ ) دهی است از دهستان زبرخان بخش قدمگاه شهرستان نیشابور واقع در 6 هزارگزی شمال قدمگاه، با 4075 تن سکنه. آب آن از رودخانه و قنات و راه آن مالرو است.مزرعه مهرآباد جزء این ده است. این ده سابقاً موسوم به ده رود بوده. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جمله سازی با دررو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ۳.علمادرروشنای تاریخ سیدمحمدسیف زاده نشرسیفا
💡 صد جان فدای یار من او تاج من دستار من جنت ز من غیرت برد گر درروم در گولخن
💡 حیف باشد آبروی او بریزد پیش خصم ای امام راستان آن را که رودرروی اوست
💡 شهری درون خانه خریدار او به جان هر دم چه حاجتش که به بازار دررود
💡 چو نگذارد که رو درروی دیوارش نهم اهلی دهم تسکین دل باری به گفتگوی دیوارش
💡 می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوز زان چراغ کشته دودی هست درروزن هنوز
💡 او به دلیل رفتارهای بسیار دررو و عدم همکاری با اعضای گروه، باعث شد که در پروژههای بعدی دیگر هیچکس با او همکاری نکند.
💡 برخورد با یک فرد دررو در محیطهای کاری میتواند بسیار دشوار باشد و فرآیند رسیدن به توافقات جمعی را با تأخیر و مشکل مواجه کند.
💡 اگر میخواهی در زندگی موفق شوی، نباید مانند یک فرد دررو عمل کنی و باید همیشه با دیگران با صداقت و گشادهرویی رفتار نمایی.