تحزن. [ ت َ ح َزْ زُ ] ( ع مص ) اندوهگین شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || اندوه نمودن بر کسی و بخشودن او. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تحزن بر چیزی و برای امری؛ توجع [ رثا گفتن ] بر آن. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
(تَ حَ زُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) اندوه خوردن، اندوه بردن.
محزون شدن، اندوهگین شدن.
۱- ( مصدر ) اندوه بردن اندوه خوردن. ۲- ( اسم ) اندوهناکی.
[ویکی الکتاب] معنی لَا تَحْزَنْ: غم مخور(حزن:اندوهی که بر دل سنگینی کند، چه اندوه از امری که واقع شده، و چه از آنکه بخواهد واقع شود)
معنی لَا تَحْزَنَ: تا غم نخوری(حزن:اندوهی که بر دل سنگینی کند، از امری واقع شده، و چه از آنکه بخواهد واقع شود)
ریشه کلمه:
حزن (۴۲ بار)
اندوه خوردن، اندوه بردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قوله تعالی: إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ای ان نلت نصرة فی غزائک هذه تحزنهم و ان نالتک قادحة من نقصان او هزیمة یقولوا قد اخذنا بالحزم اذ تخلّفنا میگوید باین غزاء تبوک که میروید اگر شما را نصرت و ظفر بود منافقان اندهگن شوند و دلتنگ و اگر هزیمت و شکستی بود ایشان گویند: نیک آمد و راست، که نرفتیم.
💡 اگر جهان همه زان تو گشت لاتفرح وگر همه ز تو غایب شدست لاتحزن
💡 سبکگوشی، سبکجسمی، سبکجانی بشیر آمد که می گوید تو را هر یک: «الا یا لیث لا تحزن»