خیزی

لغت نامه دهخدا

خیزی. ( اِ ) رواق. طاق:
بباغ تا گلها سر ز کنگره برزد
ز رشک خیزی خیزان همی شود صحرا.منجیک.روزیش خطر کردم و نانش بشکستم
بشکست مرا دست و برون کرد ز خیزی.مشفقی بلخی.|| خدو. خیو. بساق. بزاق. بصاق. آب دهان. تف در تداول مردمان کرمان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

رواق طاق

دانشنامه عمومی

خیزی ( به لاتین: Xızı ) شهری در شهرستان خیزی کشور جمهوری آذربایجان است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۱۹۸۹ میلادی، ۹۷۸ نفر و بر اساس سرشماری سال ۲۰۲۰ میلادی، ۱۶۰۰ بوده است.

جمله سازی با خیزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن بی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفس خیزیده‌ام

💡 صباست قاصد سلمان به پیش دوست دریغ که در صباست گران خیزی و سبکباری

💡 این استان مشهور هست به کشاورزی و زمین‌های حاصل خیزی دارد و مشهور است به زراعت حبوب، قهوه، والقات والنیلة.

💡 ز شعله خیزی دل بر مزار ما چه عجب که برق مرغ هوا را ز بال و پر گذرد

💡 دیدم مرغی در طرف چمن، نالد همچو من هر دم کند به شورانگیزی، فغان حسرت خیزی

متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز