لغت نامه دهخدا
خودستا. [ خوَدْ / خُدْ س ِ ] ( نف مرکب ) فخور. ( یادداشت مؤلف ). مدح کننده از خود. لاف زننده درباره خود. از خود تعریف کننده. به خود صفات و فضایل نسبت دهنده.
خودستا. [ خوَدْ / خُدْ س ِ ] ( نف مرکب ) فخور. ( یادداشت مؤلف ). مدح کننده از خود. لاف زننده درباره خود. از خود تعریف کننده. به خود صفات و فضایل نسبت دهنده.
ویژگی کسی که کردار و رفتار خود را می ستاید و از فضلیت و برتری خود صحبت می کند.
فخور مدح کننده از خود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک غزل گر بشنود آن مه به گوش خود ز من همچو خسرو، پیش خلقی خودستایی ها کنم
💡 برهانم از وساوس این نفس دونپرست دریابم از کشاکش این طبع خودستا
💡 بردن ز خودستایی، خود را بر آسمان در پیش اهل هوش، بود بر زمین زدن!
💡 مست و مخمور است زاهد روز و شب باز عرض خودستایی میکند
💡 ببند از خودستایی لب که گردد قیمتت کمتر در این بازار چندانی که خود را بیش بفروشی
💡 مرا که شیوهٔ افتادگی هنر باشد شکست نفس بجز عیب خودستائی نیست