خلیده

لغت نامه دهخدا

خلیده. [خ َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) در اندرون رفته. ( صحاح الفرس ). فرورفته. نفوذکرده. ( ناظم الاطباء ):
هر ساعتش از غصه گلی تازه شکفته
وز غصه چو خارش همه در دیده خلیده.انوری. || فرورونده. نفوذکننده:
پر گرد باغ و بی بر شاخ و خلیده خاری
تاریک چاه و ناخوش زشت و درشت جایی.ناصرخسرو.|| سوراخ کرده. || گزیده. || سوراخ و جای فرورفتگی سوزن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(خَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - فرورفته. ۲ - زخم شده.

فرهنگ عمید

۱. فرو رفته.
۲. آزرده: زواره بیامد خلیده روان / که امروز چون رفت بر پهلوان (فردوسی: ۲/۱۷۷ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - فرو رفته. ۲ - زخم شده مجروح.

ویکی واژه

فرورفته.
زخم شده.

جمله سازی با خلیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غم که کرده خلل در خرام چابکت ای گل ز رهگذار که در پاخلیده خارجفایت

💡 ذوقی ست همدمی به فغان بگذرم ز رشک خار رهت به پای عزیزان خلیده باد

💡 لعبت صورت مرا دوخته‌ای به جادوی سوزن‌های بوالعجب در دل من خلیده‌ای

💡 در وادی محبت شاید رسد بآبی رفتست تا بچشمم خار بپا خلیده

💡 در آن بیشه آن مردمان روز و شب گریزان، خلیده دل و خشک لب

💡 تا خار او خلیده ست در پای دل فروغی چشمم گرو کشیده‌ست با ابر نوبهاری

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز