معرکه گیر
مترادفها
خیرهکننده، چشمگیر
متضادها
معمولی، کسلکننده، پیشپاافتاده
لغت نامه دهخدا
معرکه گیر. [م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه هنگامه بازی را گرم کند چون کشتی گیر و طاس باز و سگ باز و میمون باز و مانند آن. ( آنندراج ). کشتی گیر و دیگر اهل بازی که در بازار مردم تماشایی را جمع کنند. ( غیاث ). ریسمان باز و شعبده باز. ( ناظم الاطباء ). هنگامه گیر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معرکه گرفتن شود.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) کسی که با انجام کارهایی مانند ریسمان بازی و تردستی مردم را سرگرم می کند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه معرکه بر پا کند ( اعم از ریسمان باز حقه باز درویشی که شمایل انبیا و اولیا را نشان دهد ).
ویکی واژه
کسی که با انجام کارهایی مانند ریسمان بازی و تردستی مردم را سرگرم میکند.
جمله سازی با معرکه گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آقا موچول معرکه گیر با رقص و آواز بچههای محله را سرگرم میکند...
💡 خواهی که شاه عدل کند عدل پیشه باش در کار خود که معرکه گیر و دار توست
💡 بهزل معرکه گیر و نفاق تو بر تو بصبر کم سخن و شوق آتشین گفتار