اصطلاح «مصاحبت» در زبان فارسی به معنای همراهی، همنشینی یا گذراندن وقت با کسی به صورت دوستانه و صمیمی است. این واژه اغلب در متون ادبی و عرفانی به کار رفته و نشاندهنده رابطه نزدیک و تعامل مستمر با فردی دیگر است. مصاحبت میتواند به صورت کلامی، رفتاری یا حتی در قالب همراهی در امور روزمره باشد و معمولاً با احترام، محبت و تفاهم همراه است.
در زندگی روزمره، مصاحبت میتواند شامل همراهی با دوستان، خانواده یا استادان و مربیان باشد. این همراهی نه تنها باعث ایجاد روابط اجتماعی قویتر میشود، بلکه زمینه تبادل تجربه، یادگیری و رشد شخصیتی را نیز فراهم میکند. در ادبیات عرفانی و مذهبی، داشتن چنین رابطهای با افراد صالح یا عارفان، به عنوان راهی برای کسب دانش اخلاقی و معنوی و ارتقای روحی معرفی شده است.
از نظر روانشناسی و اجتماعی، مصاحبت نقش مهمی در تقویت مهارتهای ارتباطی، افزایش همدلی و کاهش تنهایی دارد. افراد با حضور در جمعهای مثبت و سازنده، میتوانند زندگی اجتماعی و روحی بهتری داشته باشند و ارزشهای انسانی مانند صداقت، صمیمیت و همکاری را بهتر درک کنند.
مصاحبت. [ م ُ ح َ / ح ِ ب َ ] ( از ع، اِمص ) مصاحبة. هم صحبتی و هم نشینی و همدمی و همراهی و ملازمت. ( ناظم الاطباء ). رفاقت و یاری بایکدیگر. ( یادداشت مؤلف ). نشست و برخاست. همراهی. ( یادداشت مؤلف ): ما هر دو به مصاحبت و مصادقت یکدیگر به رغادت عیش و لذاذت عمر زندگانی به سر بریم. ( مرزبان نامه ص 31 ). ترک مناصحت کردم و روی از مصاحبت بگردانیدم. ( گلستان ). و رجوع به مصاحبة شود.
- مصاحبت کردن؛ هم صحبتی کردن و با هم نشستن.
- || با هم صحبت کردن.( ناظم الاطباء ).
|| ( اصطلاح منطق ) مجموع لزوم و اتفاق در دو قضیه. ( اساس الاقتباس ص 79 ).
مصاحبة. [ م ُ ح ِ ب َ ] ( ع ص ) تأنیث مصاحب. دوست و رفیق زن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مصاحب شود.
مصاحبة. [ م ُ ح َ ب َ] ( ع مص ) همدیگر یار و رفیق شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یار و رفیق شدن. مصاحبت. ملازم کسی گردیدن. ( ناظم الاطباء ). با کسی صحبت کردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). با کسی صحبت داشتن. ( ترجمان القرآن جرجانی ص 89 ). هم صحبت شدن با کسی. مصاحبت. مصاحبه.
(مُ حَ بَ ) [ ع. مصاحبة ] (مص ل. ) ۱ - همراه کردن، همراه شدن. ۲ - گفتگو کردن، هم صحبت بودن.
۱. با کسی صحبت داشتن، با کسی یار و همدم شدن.
۲. همدمی.
۱- ( مصدر ) هم صحبت شدن با کسی یار شدن همدم گشتن. ۲ - ( اسم ) هم صحبتی همدمی:... و ماهر دو بمصاحبت و مصادقت یکدیگر برغادت عیش ولذاذت عمر زندگانی بسربریم. ۳- مجموع لزوم و اتفاق در دو قضیه.
مصاحبة
همراه کردن، همراه شدن.
گفتگو کردن، هم صحبت بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «بدان که نادان از مصاحبتِ دانا بیشتر در رنج است تا دانا از مصاحبتِ نادان»
💡 در بغداد با ابن شجری مصاحبت داشت. در مکه ۵ سال ساکن شد و جارالله یعنی همسایه خدا لقب گرفت. او پیرو جنبش سیاسی-اجتماعی معتزله بود. محمود زمخشری در روزگار سلطان ابوالفتح ملکشاه سلجوقی که پشتیبان دانشوران بود زندگی میکرد.
💡 گفت: تو هم درآی و با وی باش. گفتم: مرا مهمی ضروری در پیش است که اینجا نمی توانم بود غلام را به وی گذاشتم و من برگشتم. چون به خانه رسیدم در ببستم و بر سر بستر بنشستم در آن اندیشه که امشب میان ایشان چون گذرد و مصاحبت ایشان بر چه قرار گیرد.
💡 امیرمؤمنان(ع) فرمود: در مصاحبت کسی که شش خصلت در او گرد بود، فایدتی نیست: کسی که اگر سخن گوید دروغ گوید و اگر سخنش گوئی دروغ شمرد، اگر امینش پنداری خیانت ورزد و اگر امنیت نهد، متهمت کند. اگر به وی بخشیدی، کفران کند و اگر به تو بخشد، بر تو منت نهد.