سیاه کار

لغت نامه دهخدا

سیاه کار. ( ص مرکب ) کنایه از فاسق و فاجر و ظالم و محیل و گناهکار. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): مکاره ای است اندر خشم، سیاه کاره ای سپیدچشم. ( جهانگشای جوینی ).
بیا بمیکده و چهره ارغوانی کن
مرو بصومعه کآنجا سیاه کارانند.حافظ.جانا روا مدار که بی هیچ موجبی
چشم سیاه کار تو خونم هدر کند.ابن یمین ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(ص. ) بدکار، ظالم.

فرهنگ عمید

۱. بدکار، گناهکار، فاسق.
۲. ظالم، ستمکار.

فرهنگ فارسی

سیه کار:کنایه ا بدکار، گناهکار، فاسق، ستمکار
( صفت ) ۱ - آن که سیاه کند مسود. ۲ - بد کار فاسق. ۳ - ظالم ستمکار.

ویکی واژه

بدکار، ظالم.

جمله سازی با سیاه کار

💡 بنگر چه سرخ چشمی و شوخی همیکند با من کبود روی سپهر سیاه کار

💡 مویت سپید گشت و دل تو سیاه شد تا کی کند سپیدگری ای سیاه کار

💡 سیه سپیدی توقیعت از جهان برداشت سیاه کاری فقر و سپید کاری آز

💡 نقاب چهره مطلب سیاه کاری توست همین تو سعی کن آیینه را منور کن

💡 جمعِ دگر برای تسلّایِ او دهند شرح ِ سیاه کاریِ چرخِ خمیده را

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز