سیاه چرده

لغت نامه دهخدا

سیاه چرده. [ چ َ / چ ِ / چ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) سیاه رنگ باشد چه چرده به معنی رنگ و لون است. ( برهان )( آنندراج ). آنکه رنگش بسبزی زند. ( شرفنامه ). تار. اسمر. گندمگون. سیاه رنگ. ( ناظم الاطباء ): محمدبن جریر رحمةاﷲ علیه گفت که سرخ و سفید بود و گروهی گویند سیاه چرده بود. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).
بساق پای چو کلک و سیاه چرده چو شلک
ورا نه مال و نه ملک و ورا نه خویش و تبار.سوزنی.ای پیک پی خجسته چه نامی فدیت لک
هرگز سیاه چرده ندیدم بدین نمک.حافظ.

فرهنگ معین

(چَ دِ ) (ص مر. ) آن که رنگ چهره اش تیره باشد.

فرهنگ عمید

کسی که چهره اش تیره رنگ باشد، سبزه، گندمگون.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آن که رنگ چهره اش تیره باشد سیاه توه.

ویکی واژه

آن که رنگ چهره اش تیره باشد.

جمله سازی با سیاه چرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

💡 سروی است سیاه چرده آن ماه تمام بر آب دو عارضش خطی آتش فام

💡 گه چنگ سپید را نهی رخ بر رخ گه نای سیاه چرده را لب بر لب

💡 سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت عتاب او چو جفای فلک ز حد بگذشت

💡 ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

💡 روی سیاه چرده و زلف سیاه کار چشم سیاه تنگ خوش جاودانه بین

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز