لغت نامه دهخدا
ریسمانی. ( ص نسبی ) منسوب به ریسمان. ( ناظم الاطباء ). || نوعی طیلسان: هیچکدام را ندیدم بی طیلسان شطوی یا توزی یا ششتری یا ریسمانی یا دست کار. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 463 ).
ریسمانی. ( ص نسبی ) منسوب به ریسمان. ( ناظم الاطباء ). || نوعی طیلسان: هیچکدام را ندیدم بی طیلسان شطوی یا توزی یا ششتری یا ریسمانی یا دست کار. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 463 ).
منسوب به ریسمان. یا نوعی طیلسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به تار طره ی ترکان تعلقی است ترا چو مرد رسن باز و ریسمانی چند
💡 این در که از چشم افگنم بگسست جیب دامنم چون ریسمانی شد تنم کاندر در مکنون بود
💡 بسته میانی در کمر چون ریسمانی و گهر باری مرا نآمد ببر، تا در کنار کیست این؟
💡 پروانه اسیرم در بزم آفرینش هر شمع ریسمانی می تابد از برایم
💡 مه اگر مجال یابد که شود مقیم چاهش کندش ز جرم دلوی ز شعاع ریسمانی