لغت نامه دهخدا
رقبا. [ رُ ق َ ] ( ع اِ ) صورت مخفف رقباء. رقیبان. ( ناظم الاطباء ).صورت مخفف رقباء که ج ِ رقیب به معنی نگهبان و موکل است. ( از غیاث اللغات ). رجوع به رقیب و رقباء شود.
رقبا. [ رُ ق َ ] ( ع اِ ) صورت مخفف رقباء. رقیبان. ( ناظم الاطباء ).صورت مخفف رقباء که ج ِ رقیب به معنی نگهبان و موکل است. ( از غیاث اللغات ). رجوع به رقیب و رقباء شود.
(رُ قَ ) [ ع. رقباء ] (اِ. ) جِ رقیب.
= رقیب
( اسم ) جمع رقیب همچشمان رقیبان.
رقباء
جِ رقیب.
💡 رقبا و نقبا را چون حلقه بر در و حساد رادست بر سر بماند، عزم حرکت باقامت وادامت بدل شد و اسباب نشاط بی عیب و خلل چنان افتاد که، شغلنی الدر عن البر و الهانی الطرب عن الطلب.
💡 رقبا را بهم امروز سر صلح و صفا است آری این صلح وصفاشان زپی ذلت ماست
💡 تصور کنید که شما یک تبلیغات تبلیغاتی تلویزیونی را راه اندازی کردهاید و محصولات شما بسیار خوب میفروشند. اما در همان زمان، پیشرفت فوقالعاده ای در اقتصاد به وجود آمد و همچنین یکی از رقبای مستقیم شما مشکلاتی داشت و نتوانست محصولات خود را به فروشگاهها تحویل دهد؛ بنابراین، چگونه میدانید که کمپین شما مؤثر بودهاست؟
💡 رقبای سنتی استقلال هرات تیمهای قوی ابومسلم هرات و تیم قدیمی اتفاق هرات هستند.
💡 الیادیس در مسابقات جهانی 2010 توکیو و 2011 پاریس توانست با اراده پولادین کلیه رقبای صاحب نام خود را کنار بگذارد و در این تورنومنت های مقام اول را ازآن خود کند
💡 ای علی نفسه من نفسه رقباء یرقبونه بعمله و یشهدون علیه به و هی سمعه و بصره و یداه و رجلاه و جمیع جوارحه، کقوله: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ... الآیة.