مستبسل
مترادفها
فداکار، دلاور، شجاع، خودگذشته
لغت نامه دهخدا
مستبسل. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استبسال. دل بر جنگ نهنده تا بکشد یا کشته گردد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استبسال شود.
فداکار، دلاور، شجاع، خودگذشته
مستبسل. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استبسال. دل بر جنگ نهنده تا بکشد یا کشته گردد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استبسال شود.