لغت نامه دهخدا
در بر. [ دَ رِ ب َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک، واقع در 24هزارگزی شمال باختری طرخوران. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
در بر. [ دَ رِ ب َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک، واقع در 24هزارگزی شمال باختری طرخوران. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
در بغل، در کنار، در سینه.
* دربر داشتن: (مصدر متعدی )
۱. در بغل داشتن.
۲. شامل بودن.
* دربر کشیدن: (مصدر متعدی ) در آغوش کشیدن.
* دربر گرفتن: (مصدر متعدی )
۱. شامل بودن.
۲. = * دربر کشیدن
دهی است جزئ دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک واقع در ۲۴ هزار گزی شمال باختری طرخوران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سبزدشت کوهستانی آناتولی شرقی بخش از شرق ترکیه و بخشهایی از ارمنستان و شمال غرب ایران را دربر میگیرد.
💡 تا سعیدا غیر را در بزم او نبود رهی از کمال رشک ما بر خویش دربر بسته ایم
💡 چون توئی دلبر مرا گر دل برفت ازکف چه غم گرتوئی دربر مرا دیگر به این وآن چه کار
💡 دوستان آخر هوای باغ امکانم نساخت همچو داغ لاله دربرگ گلم پیچید و سوخت
💡 گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف امید هست که خارم ز پای هم به درآید
💡 غنچه گردد سبز مغفر سبزه زنگاری قبا روز عرض آمد که هرکس برد خود دربر کند