گیراگیر. ( اِ مرکب ) مرکب از:گیر به معنی گیرنده و گرفتن + الف اتصال یا ( میانوند ) + گیر مکرر. ( از حاشیه برهان چ معین ). گرفتگی سخت. ( ناظم الاطباء ). هنگام گیرودار. || در لحظه حساس. در لحظه اخیر. ( یادداشت به خط مؤلف ).
|| غوغا و همهمه و شور. ( ناظم الاطباء ).
- گیراگیر جنگ؛ در لحظه حساس جنگ. همهمه و شور و غوغای جنگ. در بحبوحه جنگ. ( یادداشت مؤلف ).
- در گیراگیر حرکت؛ در جناح حرکت. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- در گیراگیر رفتن؛ در جناح حرکت رفتن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- در گیراگیر معرکه؛ در بحبوحه جنگ. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- روز گیراگیر؛ روز جنگ و ستیز:
خنجر خسرو است و کلک وزیر
سپر ملک روز گیراگیر.اوحدی.رجوع به گیر و دار شود.
(اِمر. ) ۱ - بحبوحه، لحظة حساس.
همهمه، غوغا، گیرودار.
( اسم ) ۱ - سخت گرفتن. ۲ - هنگام گیر و دار. ۳ - غوغا همهمه. ۴ - لحظ. حساس. یا درگیر حرکت. در جناح حرکت در حال حرکت. یا در گیراگیر رفتن. در جناح رفتن. یا در گیراگیر جنگ. ( معرکه ). در بحبوح. جنگ. یا در گیراگیر چیزی. مشغول آن بودن: تازه در گیراگیر آوردن تو بودم... یا روز گیراگیر. روز جنگ و پیکار.
بحبوحه، لحظة حساس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون دست به دامنش زدم گفت بهل گفتم که خموش روز گیراگیر است
💡 بیصهیل و صلیل و گیراگیر چون طنین کی شود صریر سریر
💡 خود نترسی ز روز گیراگیر به سر آن دو راه درمانی!
💡 فلک بجنبید از هول و سهم گیراگیر زمین بلرزید از ترس و بیم دارادار
💡 هرکجا نوبت درگاه معینالملک است دشمنان را زفَزَع نوبت گیراگیرست