گردبر. [ گ ِ ب ُ ] ( اِ مرکب ) افراز نجاران که بدان چوبها را سوراخ کنند و آن ترجمه مثقب است. ( آنندراج ). بیرم، سکنه، اسکنه. عتله. ( زمخشری ). برما. مته. برماه. برماهه. برمای:
توان چو اره تمنای پای بوسش کرد
اگرچه گردبر او بود دو سر ما را.سیفی ( از آنندراج ).|| دست افزاری باشد که چرم دوزیها خیمه را بدان سوراخ نمایند تا طناب از آن بگذرد. ( جهانگیری ).
(گِ بُ ) (ص فا. ) = گردبرنده: ۱ - افزار نجاران که بدان چوب ها را سوراخ کنند. ۲ - مثقب، بیرم، برماه. ۳ - دست افزاری که چرم - دوزان خیمه را بدان سوراخ کنند تا طناب از آن بگذرد.
آلتی که نجار با آن چوب را سوراخ می کند.
آلتی که نجاربا آن چوب راسوراخ میکند
( صفت ) ۱ - افزار نجاران که بدان چوبها را سوراخ کنند. مثقب بیرم بر ماه. ۲ - دست افزاری که چرم دوزان خیمه را بدان سوراخ کنند تا طناب از آن بگذرد.
گردبرنده:
افزار نجاران که بدان چوبها را سوراخ کنند.
مثقب، بیرم، برماه.
دست افزاری که چرم - دوزان خیمه را بدان سوراخ کنند تا طناب از آن بگذرد.
💡 احمدبن محمّدالسُلَمی گوید نزدیک ذوالنّون مصری شدم روزی طشتی زرین در پیش او دیدم، گردبرگرد اوبر، طیبها از عنبر و مشک و آنچه بدین ماند، مرا گفت تویی که اندر نزدیک ملوک شوی اندر حال بسط ایشان پس درمی به من داد تا به بلخ از آن درم نفقه میکردم.
💡 همان ز موج صفا زنگ می برد از دل ز خط اگر چه نشسته است گردبر رویش
💡 خرامیدن لاجوردی سپهر همان گردبر گشتن ماه و مهر
💡 گردبر گشتم از نشیب و فراز دیدم آن روضههای دیده نواز
💡 زان پیش که هردوجهان گردبرآرد ای بیخبران این چه سوارست ببینید