کفتگی

لغت نامه دهخدا

کفتگی. [ ک َ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) شکافته شدن و ترکیده بودن. ( از برهان ) ( از آنندراج ). شکافتگی و ترکیدگی و رخنه و چاک و شکاف. ( ناظم الاطباء ). شق. تفصید. ( منتهی الارب ). تَرَک. تراک. غاچ. کافتگی. ( یادداشت مؤلف ). || در تداول طب قدیم آن را بر بیماری شقاق مقعد اطلاق می کردند: و مقعد را نیز بیماری کفتگی باشد و آن را به تازی شقاق المقعد گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). شقاق؛ کفتگی لبهای شرج را گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
کفتگی. [ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) کوفتگی. || صدمه. || پیچیدگی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(کَ تَ یا تِ ) (حامص. ) شکافتگی، ترکیدگی.

فرهنگ عمید

ترکیدگی.

فرهنگ فارسی

شکافتگی ترکیدگی.
کوفتگی یا صدمه یا پیچیدگی

ویکی واژه

شکافتگی، ترکیدگی.

جمله سازی با کفتگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون گریه است عاقبت هر شکفتگی با خنده جمع ساز چو مینا گریستن

💡 زبس شکفتگی طبع خلق شادابست توان ز خنده گل بعد از این گلاب گرفت

💡 شکفتگی نپذیرد اگر غبار شوم ز سخت رویی دل عقده ای به کارم نیست

💡 گل شکفتگی غنچه وقف صبحدم است به وقت صبح توان انتخاب خنده گل

💡 می کاهم از شکفتگی خویشتن مدام شمعم که کس بهار مرا بیخوان ندید

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز