کلمه «کابلستان» به سرزمینی وسیع و مرتفع در شمال شرقی افغانستان گفته میشود که مرکز آن شهر کابل است و شامل حوضه رود کابل میگردد. در متون قدیمی و شاهنامه، گاهی تفاوتی بین «کابل» و «کابلستان» قائل نمیشوند، اما برخی جغرافیدانان این دو نام را متمایز میدانند. این منطقه تاریخی در منابع کلاسیک به عنوان خطهای مهم و پررونق با مناظر طبیعی زیبا و سرسبز توصیف شده است. در شاهنامه، کابلستان بارها در کنار زابلستان ذکر شده و محل آمد و شد شخصیتها و رخدادهای مهم است. کابلستان در گذشته به عنوان یک منطقه گسترده و مرتفع شناخته میشد که هم از نظر جغرافیایی و هم فرهنگی اهمیت داشت. شعرها و روایتها، زیبایی و سرسبزی آن را به گلستان تشبیه میکنند و نشاندهنده جذابیت و ارزش تاریخی این سرزمین است. این واژه علاوه بر مشخص کردن مکان، بار معنایی فرهنگی و ادبی نیز دارد و در متون کهن فارسی، مظهر آبادانی و جایگاه قهرمانان است.
کابلستان
لغت نامه دهخدا
کابلستان. [ ب ُ ل ِ / ل َ ] ( اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام گوید: نامی است که وقتی از اوقات به خطه وسیع و مرتفع اطلاق میشد که قسمت شمال شرقی افغانستان و مرکزش کابل را در بر داشت و شامل قسمت عمده از حوضه نهر کابل بود. زابلستان هم در طرف جنوب غربیش قرار داشت. در شاهنامه اغلب تفاوتی بین این دونام [ کابل، کابلستان ] داده نمیشود. بعض جغرافیانویسان هم این دو نام را یکی میدانند، اما از شاهنامه چنین برمی آید که یکجا نیست بلکه دو جاست. آئین اکبری هم این فکر را تأیید میکند. ( قاموس الاعلام ترکی ).
پرستندگان را سوی گلستان
فرستد همی ماه کابلستان.( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 157 ).خرامان ز کابلستان آمدیم
بر شاه زابلستان آمدیم.( ایضاً ص 158 ).سپهبد خرامید تا گلستان
بنزد کنیزان کابلستان.( ایضاً ص 159 ).وزان چون بهشت برین گلستان
نگردد تهی روی کابلستان.( ایضاً ص 183 ).چو کابلستان را بخواهد بسود
نخستین سر من بباید درود.( ایضاً ص 190 ).چنان ماه بیند به کابلستان
چو سرو سهی بر سرش گلستان.( ایضاً ص 197 ).چو شد زال فرخ ز کابلستان
ببد سام یکزخم در گلستان.( ایضاً ص 198 ).شوید و به گنجوردستان دهید
بنام مه کابلستان نهید.( ایضاً ص 201 ).همه کابلستان شد آراسته
پر از رنگ و بوی و پر از خواسته.( ایضاً ص 216 ).شه کابلستان گرفت آفرین
چه بر سام و بر زال زر همچنین.( ایضاً ص 218 ).یکی جشن کردند در گلستان
ز کابلستان تا به زابلستان.( ایضاً ص 225 ).تو با گرز داران زابلستان
دلیران و گردان کابلستان.( ج 4 ص 911 ).به زابلستان و به کابلستان
نه ایوان بود نیز و نه گلستان.( ایضاً ص 959 ).که او راست تا هست زابلستان
همان بست و غزنین و کابلستان.( ج 6 ص 1637 ).ز کابلستان تا به زابلستان
زمین شد بکردار غلغلستان.( ایضاً ص 1742 ).
فرهنگ فارسی
در قدیم بخطه ای وسیع و مرتفع حوضه رود کابل که اکنون قسمت شمال شرقی افغانستان را که مرکزش کابل است تشکیل میدهد اطلاق میشده. در شاهنامه غالبا فرقی بین کابل و کابلستان نیست.
قسمت شمال شرقی افغانستان
ویکی واژه
احتمالا سرزمینی به مرکزیت شهر کابل مطمع نظر در شاهنامه است. همه کابلستان شد آراسته..... پر از رنگ و بوی و پر از خواسته
جمله سازی با کابلستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه باید مرا جنگ زابلستان وگر جنگ ایران و کابلستان
💡 ز قنوج تا مرز کابلستان همان تا در بست و زابلستان
💡 که یاد آمدش بوم زابلستان بیاراسته تا به کابلستان
💡 همه بهره از شهر کابلستان هم ازکاخ وایوان زابلستان
💡 در ایام پیشین به زابلستان به کشمیر و اقطاع کابلستان