چسبناک

مترادف‌ها

چسبنده، لزج، چسب‌آور

متضادها

لغزنده

لغت نامه دهخدا

چسبناک.[ چ َ ] ( ص مرکب ) رجوع به چسب و چسپ و چسپناک شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص مر. ) آغشته به مادة چسبنده، نووچ.

فرهنگستان زبان و ادب

{sticky} [علوم و فنّاوری غذا] ویژگی مادۀ غذایی ای که در هنگام جویدن به کام دهان و دندان ها می چسبد

ویکی واژه

آغشته به مادة چسبنده، نووچ.

جمله سازی با چسبناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نوع ماگمای درون زمین می‌تواند آتشفشان‌های متفاوت ایجاد کند. اگر ماگما کاملاً رقیق باشد، گاز درون آن به آسانی رها می‌شود و در نتیجه انفجاری صورت نمی‌گیرد. به این ترتیب از کوه، فقط ماگما بیرون می‌آید و در کناره‌ها جریان می‌یابد؛ مثل آتشفشان‌هایی در هاوایی و کوه «اتنا». اگر ماگما غلیظ و چسبناک باشد، گاز درونش به آسانی رها نمی‌شود و در نتیجه انفجار صورت می‌گیرد.

💡 اقتصاد کلان کلاسیک نو تلاش می‌کند برای تحلیل اقتصاد کلان بنیان‌های خرد نئوکلاسیکی فراهم آورد. این در تضاد با مکتب رقیب آن یعنی کینزی نو است که از خردبنیان‌هایی نظیر چسبناکی قیمت و رقابت ناکامل به منظور ساختن مدل‌های اقتصاد کلان مشابه مدل‌های قدیمی‌تر کینزی استفاده می‌کند.

💡 یک پیوند ساخته شده با استفاده از یک ماده‌ی چسبناک،می‌تواند به عنوان یک اتصال یا پیوند چسبناک اطلاق گردد.

💡 پیگو به این نتیجه رسید که تعادل با اشتغال زیر نرخ اشتغال کامل (نرخ طبیعی کلاسیکی) فقط در صورت چسبناک بودن قیمت‌ها و دستمزدها ممکن است رخ دهد.

💡 پس از ریختن مقدار زیادی عسل روی میز، سطح چسبناک آن باعث شد که تمام ظروف و وسایل روی میز به سختی از جای خود تکان بخورند.

💡 برخی از حشرات کوچک با استفاده از پاهای بسیار چسبناک خود می‌توانند به راحتی از سطوح صاف و صیقلی دیوارها بالا رفته و حرکت کنند.

💡 سطح این ماده شیمیایی جدید بسیار چسبناک است، به طوری که به محض تماس با پوست یا لباس، به سختی از روی آن‌ها پاکسازی می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران