پیچاک. ( اِ مرکب ) پیچ و خم. ( آنندراج ). || طره و زلف. ( غیاث ). حلقه. ( آنندراج ):
ننگست اگر بخاتم جمشید بنگریم
پیچاک زلف یار نظیری بدست ماست.نظیری.|| ( ص مرکب ) پیچنده و پیچدار. ( فرهنگ نظام ). || پیچش. پیچ. ذوسنطاریا. شکم روش. علک. ( ذخیره خوارزمشاهی ). زحیر. ( منتهی الارب ). دل پیچه. شکم پیچه: طحیر؛ نوعی از پیچاک شکم که در آن تنفس سخت باشد. ( منتهی الارب ).
(اِ. ) پیچیدگی، پیچ و خم بسیار.
پیچ وخم، پیچیدگی، پیچش.
پیچ وخم، پیچیدگی
۱- ( صفت ) پیچنده پیچا پیچدار. ۲- ( اسم ) پیچ و خم. ۳- چین ( زلف ) حلقه ( گیسو ): ننگست اگر بخاتم جمشید بنگریم پیچاک زلف یار نظیری. بدست ماست. ( نظیری ) ۴- پیچششکم روشذو سنطاریا:ظحیر نوعی از پیچاک شکم که در آن تنفس سخت باشد.
پیچیدگی، پیچ و خم بسیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ننگ است اگر به خاتم جمشید بنگریم پیچاک زلف یار «نظیری » به شست ماست
💡 هر دست به پیچاک سر زلف نیرزد انگشت جم ارزنده بود خاتم جم را
💡 تا دماغ تو به پیچاکش فتاد آرزوی زنده ئی در دل نزاد
💡 برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا چه عقده ها که مقام رضا گشود مرا
💡 لفظ پیچیده به زنجیر کشد معنی را دل ازان طره پیچاک نیاید بیرون
💡 کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارم مکن، که کار من از تو بماند در پیچاک