پیچاک

لغت نامه دهخدا

پیچاک. ( اِ مرکب ) پیچ و خم. ( آنندراج ). || طره و زلف. ( غیاث ). حلقه. ( آنندراج ):
ننگست اگر بخاتم جمشید بنگریم
پیچاک زلف یار نظیری بدست ماست.نظیری.|| ( ص مرکب ) پیچنده و پیچدار. ( فرهنگ نظام ). || پیچش. پیچ. ذوسنطاریا. شکم روش. علک. ( ذخیره خوارزمشاهی ). زحیر. ( منتهی الارب ). دل پیچه. شکم پیچه: طحیر؛ نوعی از پیچاک شکم که در آن تنفس سخت باشد. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ. ) پیچیدگی، پیچ و خم بسیار.

فرهنگ عمید

پیچ وخم، پیچیدگی، پیچش.

فرهنگ فارسی

پیچ وخم، پیچیدگی
۱- ( صفت ) پیچنده پیچا پیچدار. ۲- ( اسم ) پیچ و خم. ۳- چین ( زلف ) حلقه ( گیسو ): ننگست اگر بخاتم جمشید بنگریم پیچاک زلف یار نظیری. بدست ماست. ( نظیری ) ۴- پیچششکم روشذو سنطاریا:ظحیر نوعی از پیچاک شکم که در آن تنفس سخت باشد.

ویکی واژه

پیچیدگی، پیچ و خم بسیار.

جمله سازی با پیچاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ننگ است اگر به خاتم جمشید بنگریم پیچاک زلف یار «نظیری » به شست ماست

💡 هر دست به پیچاک سر زلف نیرزد انگشت جم ارزنده بود خاتم جم را

💡 تا دماغ تو به پیچاکش فتاد آرزوی زنده ئی در دل نزاد

💡 برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا چه عقده ها که مقام رضا گشود مرا

💡 لفظ پیچیده به زنجیر کشد معنی را دل ازان طره پیچاک نیاید بیرون

💡 کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارم مکن، که کار من از تو بماند در پیچاک

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز