نانموده
لغت نامه دهخدا
نانموده. [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ظاهرنشده. ظاهرنکرده. ( ناظم الاطباء ). نهانی. پنهانی. مستتر. که بارز و آشکار نیست:
خیز تا بر تو راز بگشایم
صورت نانموده بنمایم.نظامی.هم قصه نانموده دانی
هم نامه ناگشوده خوانی.نظامی.|| ناکرده. رجوع به نموده شود.
فرهنگ فارسی
ظاهر نشده. ظاهر نکرده
جمله سازی با نانموده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هرچه بنگرم تو بدیدار بودهای ای نانموده رخ تو چه بسیار بودهای
💡 نه اینست در مهر آیین و خوی که رخ نانموده بپوشند روی
💡 روز عمرش خط فنا برخواند خط شبرنگ نانموده هنوز
💡 من جلوه نانموده تو از خویش میروی گر بر تو جلوهای کنم آیا چه میکنی
💡 یک ره خوشم به خنده دندان نما نکرد تا کی نماید آن گهر نانموده را